ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
بسم الله الرحمن الرحیم
خلیفه ی دوم در دوران حکومتش همراه با تعدادی ازلشگریانش ازسرزمین یمن عبورمی کرد،به فکر افتاد اویس قرنی را که پیامبر اکرم تاآن حد از وی تعریف می کردند،ببیند.در مسیر،کنارنهر آبی چوپان پیری را دید که چهره اش دراثر آفتاب شدید سیاه رنگ شده بود.از وی سراغ اویس را گرفت.پیرمرد که همان اویس بود،پرسید با اویس چه کار دارید؟ گفتند:پیامبر اسلام در زمان حیاتش بسیار از اوسخن می گفت و ما که از صحابه ی اوییم، می خواهیم ببینیم اویس کیست. اویس گفت:
اگر شما از صحا به ی نزدیک پیامبرید و سال ها در کنار او بوده اید،به من
بگویید کدام دندان پیامبردر جنگ احدشکست؟ عمر و همراهانش هر چه فکر
کردند،به یادشان نیامد. آن گاه اویس دهانش را گشود و دندان شکسته ای را در
دهان خودنشان داد و گفت:همین دندان بود و همان ساعت که دندان پیامبردر
منطقه ی احدشکست، همان دندان من هم در یمن شکست و افتاد. محبت و یگانگی
حقیقی یعنی این.
مصبح الهدی ص112