بسم الله الرحمن الرحیم
صد هزاران دام و دانه است اى خدا
ما چو مرغان حریص بى نوا
هر دمى پابسته دامى نوایم
هر یکى گر باز و سیمرغى شویم
گر هزاران دام باشد دم به دم
چون تو با مایى نباشد هیچ غم
مىرهانى هر مردمى ما را و باز
سوى دامى مىرویم اى بى نیاز
ما در این انبار گندم مىکنیم
گندم جمع آمده گُم مى کنیم
مى نیندیشیم آخر ما به هوش
کاین خلل در گندم است از شر موش
موش در انبار ما حفره زده است
وز فنش انبار ما ویران شده است
اول اى جان دفع شرّ موش کن
وآنگه اندر جمع گندم کوش کن
بشنو از اخبار آن صدر صدور
لا صَلوةَ تَمَّ اِلاّ بِالْحضُور
گر نه موش دزد در انبار ماست
گندم اعمال چل ساله کجاست؟
ریزه ریزه صدق هر روزه چرا؟
جمع مى ناید در این انبار ما
بس ستاره آتش از آهن جهید
وین دل سوزیده پذرفت و کشید
لیک در ظلمت یکى دزدى نهان
مى نهد انگشت بر استارگان
مى کُشد استارگان را یک به یک
تا نیافروزد چراغى بر فلک
چون عنایاتت شود با ما مقیم
کى بود بیمى از آن دزد لئیم
(مولوى)
1394,03,28 ساعت 11:41 ب.ظ